3 December, 2011 11:36

گفت:دیگه؟
گفتم:به قرآن مجید آیه آیه
.
.
بقیه اش رو نگفتم.اینجا می نویسم ولی اونجا بغضم گرفت،نگفتم.می خواستم بگم دوسِت دارم.خیلی وقته.حتی خیلی پیش از اینایی که باهاشون بودی.ولی بلد نبودم بهت بگم.نتونستم.جونِ خودم فکر کردم مثلا دارم بهت می فهمونم اما این طور نبود.به جاش هی بهت خیره موندم.هی بغضم گرفت.
می خواستم همه ی اینا رو بگم.اما باز نشد.
اون هم نگاهم کرد فقط.لابد فکر کرد دارم آهنگ می خونم.یه جوری نگاهم کرد که یعنی نمی فهمم این دختره رو.
برای من عجیب نیست.خیلی ها منو نمی فهمن.منم خیلی چیزا رو بلد نیستم خب.

Published in: on دسامبر 3, 2011 at 11:36 ق.ظ.  نوشتن دیدگاه  

The URI to TrackBack this entry is: http://piile.wordpress.com/2011/12/03/3-december-2011-1136/trackback/

خوراک آراِس‌اِس دیدگاه‌های‌ این نوشته.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.